پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

یادداشتهای مامان

کلوچه های مامانی...

      سلام کلوچه های شیرین من...                                           ببخشید مامان این روزا اصلا حال و روز خوبی نداره آخه دوباره سردرد های مامانی اومده سراغش. تازه سرما هم خوردم واسه همین نمیتونم خیلی بیام و براتون چیزی بنویسم. الان ارشیا گلی مدرسه هست و هانیا گلی هم داره با گوشیه مامانی بازی میکنه... هوا هم از دو روز پیش تا حالا بارونیه  تازه از دیشب یه خورده برف هم زده. الان هم داره کم کم برف میاد . راستی یکی دو هفته دیگه تولد دعوتیم . تولد آرمیتا کوچولو ...   &n...
29 دی 1393

HANIA

                                                                                                          ...
28 دی 1393

ARSHIA

                                                    ...
28 دی 1393

عاشقونه های مادر و دختری...

              برای صمیمانه ؛عاشقانه ترین وزیباترین پیوندی که تا به حال داشته ای،اماده شو؛ البته این غیراز روابط صمیمانه ای است که بین شما ومادرتان شکل گرفته است.  مادری باش که همیشه میخواستی باشی؛از همین حالا شروع کن.منتظر نباش تا اوهجده ساله شود. این حقیقت را بپذیر که او دختر کوچولوی پدرش است. او از داخل گهواره این موضوع را میفهمد. از همان کودکی،اورا ماجراجو بار بیاور. دختربچهء شمادراین دوره بران است تا بیشتر کارهایی را که انجام میدهی انجام دهد؛ این را باید خوب به خاطر داشته باشی. اسامی عروسکها وحیوانات عروسکی اورا یاد بگیرو از او بخواه داست...
28 دی 1393

نامه ای برای پسرم...

                                                    پسرخوبم: میدونم که یه روز عاشق میشی... میای وایمیستی جلوی من و پدرت و از دخترکی میگی که دوستش داری... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق... که تو حاصل عشقی عزیز دلم. دوست دارم بدونی که یک وقتایی زن بی حوصلست روزایی که بهونه میگیره وقتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم میگی بله... و اون...
28 دی 1393

خاله شمیم...

                سلام جوجوهای من...           چند روزه نتونستم بیام و براتون چیزی بنویسم  . کم کاریه منو ببخشید پرنس و پرنسس من... امروز پتج شنبه هست و پسر مامان تعطیله  تازه بابایی هم تعطیله. پس الان چهارتامون پیش هم هستیم و خونواده ی خوشبختیم. دیروز خاله شمیم طرفای ظهر بود که اومد خونمون . ارشیا گلی که مدرسه بود ولی هانیا گلی  اومد پیش خالش و باهاش بازی کرد. ظهر ساعت یک ربع کم  ارشیا گلی مامان اومد خونه . به مامان گفتی که میخوام برم خونه ی باباجون .با هانی  با هم رفتین خونه باباجون و پ...
25 دی 1393

زندگی...

زندگی چیست روزی از گلی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟“ گفت:”زندگی چیزی نیست جز بوی خوش و عطر من”   از سنگی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟“ گفت:”زندگی چیزی نیست جز استواری و قدرت من”   از رودخانه پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟“ گفت:”زندگی چیزی نیست جز طراوت و پاکی من”   از انسانی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟“ گفت:”زندگی چیزی نیست جز مهر و محبت درون من ”                            &...
20 دی 1393

مادر...

زیباترین واژه بر لبان ادمی واژه ی " مادر " است . زیباترین خطاب " مادر جان " است . " مادر " واژه ای است سرشار از عشق و امید . واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می اید ...     مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی تو شگفتی خلقتی تو لبریز عظمتی تو را دوست دارم و می ستایمت ! دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت ، رحمت و عزت میطلبم .   ...
20 دی 1393